تبليغاتX
پرقدرت ترین شمارنده آمار
PersianTrace.com
کهن دیار

بنام یگانه خداوندگار

مرگ یک تمدن

تمدن میراث مادی و معنوی یک ملت است که حاصل کوششها ،

  اختراعات،اکتشافات و خلاقیت های نسل های پیشین

 آن است که می تواند با تلاش و خودباوری صاحبان و وارثان

 امروزین آن همچنان پویاو بالنده باشد و درنهابت به گونه ای های

 شایسته در ضمن حفظ این پربها امانت که به ارزش و داشته

 نیکوی آن افزوده شده است ، آن را به نسل های بعدی

 سپرد .

تمدن در واقع سازنده و پشتوانه هویت برای بوجودآورندگان

 خود است و ملتی که دارای تمدن باشد هویت مشخص و

 بارزی دارد که باعث فخرو مباهات آن ملت می گرددو آنها را

 متشخص می گرداند . بی گمان تمدن هویت بخش یک ملت

 است .

یکی از شاخص ترین و مهم ترین نشانه های یک تمدن

 داشتن زبانی مشخص و مختص است که در سایه آن یک

 ملت می تواند ضمن برقراری ارتباط میان خود ، حاصل

 دسترنج و تجربیابش را سینه به سینه از نسلی به نسل

 دیگر منتقل کند و مهم تر از آن از سایر اقوام و ملل متمایز

 گردد .

ارزش و اهمیت زبان در روند و جریان تمدن سازی و هویت

 بخشی به اندازه در خور توجه است که محققان یکی از

 نشانه های آغاز زوال یک تمدن را از بین رفتن  تدریجی زبان

 صاحبان آن تمدن میدانند .زیرا همانگونه که گفتیم زبان علاوه

 بر تمایز یک قوم از سایراقوام یکی از ابزارهای مهم انتقال

 تمدن از نسلی به نسل دیگر است که با از بین رفتن زبان

 این ابزار مهم از دست می رود و امکان انتقال و تداوم آن

 میسر نمی شود و این خود آغاز زوال است .

پس از بیان این مقدمه کوتاه و موجز اینک به بیان غرض و

 هدف خویش از طرح این مطلب می پردازم .

 بلا تردید تمدن سرزمین  سیستان یکی از کهن ترین و

باشکوه ترین تمدنها است که ایران زمین تاکنون به خود دیده

 است ؛ که نماد بارز آن بهشت باستان شناسان یعنی شهرسوخته

زابل با قدمتی چندین هزارساله   می باشد .

 

تمدنی که در آن برخی از اولین های جامعه بشری به منصه

 ظهور رسیده است مانند: ساخت اولین چشم مصنوعی ،

 انجام اولین جراحی مغز ، کشف اولین تصویر متحرک جهان و

 سیستم لوله کشی آب منحصر بفرد آن که در دنیا بی نظیر

 است.

تمدنی که رستم پرورده ، تمدنی که یعقوب لیث صفاری 

 پرورده است                   

 تمدنی که درآن عشق به ولایت علی ابن ابیطالب موج

 میزند، تمدنی که محبت اهل بیت سینه به  سینه درآن

 جریان داشته و دارد.                                           

هرآنچه از داشته ها و غنای این کهن تمدن بگویم سخنی به

 گزاف نگفته ایم زیرا که همگان همیشه زبان اعتراف به

 بزرگی وعظمت آن می گشایند.

نمی توان  به راحتی از ارزش و بزرگی خدمتی که یعقوب لیث

 صفاری در جهت حفظ و رواج زبان پارسی در این مملکت نمود

 نمی توان چشم پوشید .

یعقوبی که پس از سلطه اعراب بر ایران با اهتمام و سعی

 خود زبان پارسی را احیا نمود و تولدی دوباره بخشید.

اینک ماییم میراث دار این گرانسنگ تمدن و وظیفه خطیر حفظ

 آن که می بایست به شایسته ترین وجه آن را انجام دهیم .

اما دریغ که اهمیت این موضوع را درنیافته ایم و رفتار ونحوه

 عمل مان به گونه ای است که گویا زوال این تمدن دیرین و

 باشکوه آغاز شده است .

امروز با فرزندان مان به گونه ای دگر حرف می زنیم و آنان را

 محروم از آموختن زبان این تمدن می کنیم و با دست خود

 اسباب به قهقرا رفتن آن را فراهم می آوریم .

به بهانه اینکه فراگرفتن زبان مادری، فرزندانمان را در برقراری

 ارتباط درجامعه دچار مشکل می کند و یا اینکه به روند

تحصیلی شان لطمه وارد می کند،ازآموختن زبان مادری به

آنها طفره میرویم ،درحالیکه تحقیقات دانشمدان نشان میدهد

کودکانی که در سنین اولیه تحت آموزش چند زبان

 قرار میگرند علاوه بر موفقیت در برقراری ارتباط،درسایر زمینه

 ها نیزتوفیق قابل توجهی دارند.

نباید از یاد برد که اگر در حفظ و انتقال این تمدن کوتاهی کنیم

 فردا در پیشگاه تاریخ و آیندگان مان خوشنام نخواهیم بود وبه

 خیانت در حفظ این امانت پربها متهم می شویم .زیرا این ما

 هستیم که با عمل امروز مان ممکن است اسباب

 خودباختگی ویا بی هویتی آنان را در آینده فراهم آوریم.

دراین عصر هیاهو و فناوری که بحران هویت تبدیل به یک

 معضل اساسی شده و مشکلات فراوانی را بوجود آورده

 است ، ما چرا به راه اشتباهی که دیگران رفته اند گام

 برداریم و ازاصل خویش دور بمانیم و چنین هویتی را

 باپشتوانه عظیم تمدنی چند هزار ساله بخاطر هیچ از دست

 بدهیم.

آیا این رفتار و عمل ما ( بی توجهی به داشته ها فرهنگی

 گذشته ) به معنای خودباختگی در برابر سایر ارزشهای که

 ممکن است حتی مطلوب نباشد، نیست؟

آیا ما تا به این حد خود باخته و از خودبیگانه شده ایم

 درحالیکه ریشه ای بس عظیم و سترگ در بطن تاریخ داریم ؟

نمی توان منکر تاثیرات متقابل تمدنها بریکدیگر شد اما گویا در

 این میانه ما بیش از اینکه تاثیرگذار باشیم ، تاثیر پذیرفته ایم

 و به گونه ای تحت تاثیر قرارگرفته ایم که بی توجه به

 گذشته باشکوه مان شده ایم تا آنجا که آموختن زبان مادری

 به فرزندانمان را ارتجاعی بزرگ و بدور از شان ومنزلت میدانیم .

 

تاسف بار تر اینجاست که این روند یعنی عدم آموزش ربان

 مادری و بی توجهی به برخی از ارزشها ی مطلوب گذشته

 درمیان برخی قشر تحصیل کرده و شهر نشین بیشتر است .

 قشری که خود بواسطه تعاملات بیشتری که با جوامع

 مختلف دارد می بایست درک بهتری از شرایط داشته

 باشد،امامتاسفانه گویا اینان درک وارونه ای از اوضاع

 دارندومسئولیت خطیرخودرا از یاد برده اند وسریعتر از سایرین 

 درحال استحاله شدن هستند .

آیا زمان آن نیست که به خویشتن خویش بازگردیم وخود

 رانگهبان این میراث ارزشمند  بدانیم وسعی و تلاش خود را

 برای پایندگی و پویایی آن بکار ببندیم ؟

آیا وقت آن نرسیده که به قول مولوی باز جویم روزگار وصل

 خویش را و زبان به اعتراف گشوده و فریاد برآوریم که :

مرا ببخش ای کهن دیار

 

مرا ببخش ای باشکوه تمدن

 

مرا ببخش ای کویر با سخاوت

مرا ببخش ای سرزمین شجاعت ای زادگاه یلان و شیر زنان

مرا ببخش گویا از تو بیگانه شده ام گرچه در پوست و

 استخوانم ریشه داری .

می دانم، نیک می دانم که قصور از  ما و امثال ماست زیرا از

 یاد برده ایم که در یورش بیرحمانه ارزشهای نا آشنای بی

 ریشه ، پناهگاه ومامنی بس عظیم داریم .

آری امروز خسته و درمانده از این هجوم و هیاهوی میان تهی

 اما پر طمطراق دیگر تمدنها ، باز به آغوشت پناه می برم ای

 کهن تمدن و می دانم که مرا پذیرا خواهی بود و مرا

 درخواهی یافت زیرا آگاهم که  سخاوتت به اندازه آسمان

 کویرت بی منتهاست .

امید که به هوش باشیم وبازیابیم میراث باشکوه گذشتگانمان

 را وپاسدارتمدن دیرپای سرزمین آبا و اجدادی مان باشیم

         

            من زابلی ام کویرگلدان من است        

            آن غیرت رستمانه در جان من است

             هر چند که چهره ام ترک خورده ولی

              صد قافله اشک نذر چشمان من است





نوشته شده در 1387/12/10 توسط محمدرمرودی | نظر دهيد

پيوندهاي روزانه
عضويت در خبرنامه
   نام :

ايميل :

نظرسنجي
خوراک وبلاگ RSS